تبليغاتX
صخره جاودانگی - کلافم!

چقدر سخته وقتی گریه های پدرت رو ببینی،چقدر سخته وقتی مادر آدم جلوی چشاش گریه کنه،چقدر سخته وقتی عمل اول جواب نده به خاطر خون ریزی که یه کلاف رگ نزدیک غده ای که باید عمل بشه مزاحم شده،از همه مهم تر این که ببینی هیچ کاری از دستت بر نیاد و فقط ناله ها و زجرایی رو که داداشت می کشه رو گوش کنی،فوق فوقش بتونی چند شب همراه بمونی بیمارستان،نهایتش هم به خاطر اینکه درس و دانشگاه داری باید بری!واقعا سخته...
برادم مریض شد،البته چند سال پیش از وجود یک غده چربی تو کمرش،مابین ستون مهره و نخاع خبر دار شدیم،تا اینکه چند وقت پیش،یکی از بهترین دکترهای ایران روش عمل کرد،عمل اول که نردیک به چهار ساعت طول کشید به دلیل وجود یه کلاف رگ،نزدیک محل غده جواب نداد،حالا بماند چه زجرهایی کشید وقتی بعد از عمل اول بیرون اومد(مسئله ادرار و تنبلی مثانه،زخمهای بستر،...)،به تشخیص دکترش باید بره توسط یه متخصص قلب آنژوگرافی بشه تا بتونن محل اون کلاف رگ رو ببندن،تازه معلوم هم نیست که این عمل جواب بده یا نه،که اگه جواب بده می ره به عمل سوم تا اون غده چربی از روی نخاش برداشته بشه...
این همه مدت نتونستم مرتب بیام نت و بهتون سر بزنم،خیلی داغون و نامید شدم،فقط دعا می کنم براش و از خدا می خوام که از سلامتی من کم کنه هر چقدر دوس داره به سلامتی داداشم اضافه کنه...

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط فانتازیو |