رنگم عین گچ شد!یعنی کی می تونست برام اون هدیه رو بفرسته،دادش ام گفت:"فانتا اون بسته مال توئه یه آقایی آورد و گفت مال فانتاست"،گفتم چه شکلی بود؟؟؟گفت:"ام م م،تقریبا چهل ساله و افسرده!"رفتم سراغ بسته،بازش کردم رمانی از...(نمی تونم اسمش رو بگم می ترسم بخونه اینجا رو!)با یک پاکت نامه داخلش!رفتم سراغ پاکت و بازش کردم این طوری شروع شد:
دوست عزیزم جناب فانتازیو
...(همش عباراتی هم معنا با تقدیر و تشکر)اما یک جمله خیلی قشنگ میون جملات نامه می درخشید و اینکه"دوستی در حضور شما معنا پیدا می کند..."واقعا جملات زیبایی در نامه اش بود و من حیران از این جهت که این نامه از طرف شخصی خیلی بزرگ بود،جالب اینجاست که امروز با دیدن کامنتام چه خصوصی چه عمومی چه ایمیلم،واقعا فهمیدم که کسایی بزرگ تر از منظور همون نامه هم وجود دارند که من دوسشون دارم وحشیانه.
مرسی از همتون،دادشم الان خونه است،فزیوتراپی می ره،هنوز همون مشکلات رو داره اما به مرور داره بهتر میشه،زیاد نمی تونم به نت برسم اما خوب به یادتون که هستم.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط فانتازیو |