برادرم دوباره بستری شد!بعد از ۳ عمل پیاپی که به فاصله دو روز دو روز کرد،امروز دقیقا بعد از دو ماه دوباره بستری شد،علت هم مشکل در راه رفتن و عدم حفظ تعادل!*به کدام گناه؟باید الان هم دیدم نسبت به زندگی عالی باشه؟*علت هنوز مشخص نشده اما دکتر باتوجه به عکسها و شواهد،می گه که ایراد از دستگاه عصبی بدنش هست،دقیقا از وقتی که اون عمل های ناجور رو انجام داد!*من که هزار بار بهت گفتم من رو به جای اون عذاب بده،من که گفتم اگر می خوای من هستم*صحنه وحشتناکی بود وقتی که داشتم با مادرم حرف می زدم،ترس،دلهره،تنهایی،...صحنه های غم باری بود وقتی داشتم به صورتم پدرم نگاه می کردم،من هم جای هر کدومشون بودم داغون می شدم...
تصمیم داشتم دیگه نوشته های ناامید و غم بار نذارم،حتی قالب وبلاگم رو برای همین عوض کردم!اما امروز فهمیدم که نمی شه،واقعا نمیشه،نمی دونم واقعا نمی دونم...
ممنون از تمام دوستانی که تو این مدت حال دادشم رو ازم پرسیدن،معذرت می خوام که اینطوری آپ کردم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط فانتازیو |