نوشتن قانونهای زندگی،مگر می شود با قانون هم زندگی کرد؟خوشحال باش و شاد و هرچه دل تنگت می خواهد بگو!دعوت شد ام به بازی نوشتن ۷ قانون زندگی از طرف گربه عزیز،که باید هفت قانون مهم زندگیمون رو بنویسیم،هرچی فکر کردم دیدم قانون خاصی به نظرم نمیاد اما خوب دیگه می نویسم هرچند خیلی زور میبره،دوست دارم تو ۲ حالت بازی کنم یکی قانون های عاشقانه دیگه قانون های زندگی پس بریم بازی...
اول قانون های عاشقانه:
۱-محاله از دستش ناراحت بشم!چون عاشقانه دوستش دارم،و دلیلی برای ناراحتی ازش نمی بینم.
۲-در زندگی من کاملا آزاده،درست همون طور که خودم تو زندگیم آزادم،عقایدش برای خودش و برای خودم محترم هستن.
۳-مشکوک بودن معنایی نداره،محاله بهش مشکوک بشم حتی اگر یک دنیا هم شاهد باشن که عشق من کاری رو انجام داده باشه که باید مشکوک شد.
۴-محاله بهش ناراحتیم رو نشون بدم،بهتر بگم،شاید در طول روز اتفاقایی برام افتاده که کلا داغون شدم اما وقتی باهاش برخورد کنم طوری باهاش رفتار می کنم که احساس کنه من خیلی شاد و پر انرژی هستم و همیشه باهاش هستم.
۵-تو تمام کارهام دخالتش می دم،اصلا به نظرم تنها مرد یا دختر به معنای یه چیز نصفه هست!تو تمام کارهام با خودم دارمش!
۶-وحشیانه لوسش می کنم!
۷-دوست دارم عشقم احساس غرور کنه،یعنی از احساس غرور عشقم من هم احساس لذت می کنم،همیشه براش بهترینها و بهترینها و بهترینها رو به وجود میارم.
این هفت قانون عاشقانه زندگیم بود،اما خوب اینا قانونها یک طرفه ای بود که از طرف من به عشقم بود اما خوب از طرف دوم خبر ندارم که پس شاید چند تا از قانونها شناور هم باشه!اما خوب عنصر وحشیگری تو همه زندگیم موج میزنه دیگه!دست خودم نیست!
دوم قانون های زندگی:
۱-همیشه خوش برخورد بودم و هستم،شده کسایی اومدن و خواهش دوستی کردن از من،بعدها هم از دوستی با من احساس رضایت کردن!(تو دنیای واقعی)در زندگیم همیشه سعی ام بوده که به حرفهای طرف مقابلم عاشقانه گوش بدم و سعی کنم طرف مقابلم رو درک کنم.
۲-بی نهایت مهربان هستم،حالا بماند که ضررهایی هم خوردم از این جهت،اما خوب مهربونی رو خیلی دوست دارم،و با همه با مهربونی رفتار می کنم.
۳-اگه مسئولیتی رو بهم بدن به نحو احسن انجام میدم،تا جایی که کار به تشویق نامه و ...می رسه،اعتقاد دارم که هر مسئولیتی رو که واگذار می کنن باید تا اونجایی که در توانت هست رو انجام بدی.
۴-وحشیانه امانت دارم و تو دار!می تونم خودم رو یه لحظه بذارم جای کسی که بهم اعتماد کرده!اونوقت خود به خود امانت دار می شم وحشیانه و اعتقاد دارم که انسانی که امانت داره یه انسان کامله.
۵-هیچ کس رو نباید از روی ظاهر قضاوت کرد،تا اونجایی که بتونم انسان ها رو از روی ظاهر قضاوت نمی کنم.
۶-اگر کسی افکار و علایقش و اعتقاداتش بر خلاف من باشه،خیلی منطقی دلایلم رو بهش می گم و به دلایل طرف خودم هم گوش میدم،اما خوب دیگه و هیچ وقت تو بحثهایی که راجب عقاید و علایقمونه وارد نمی شم تا اونجایی که بتونم.
۷-از کسی بدم نمیاد و با کسی قطع رابطه نمی کنم اما اگر بدم بیاد و قطع رابطه کنم محاله دوباره برگردم!
اینا هم قوانین زندگی،خوب بازی بود دیگه زیاد جدی نگیرین،از اونجایی که من خوش قولم و دعوت گربه عزیز رو انجام دادم همین جا هم ازش تشکر می کنم و این دوستامم رو به بازی دعوت می کنم و دوست دارم بخونمشون:تنهایی_قاف و 30 جای پا-اوپیوم-من نه آنم كه مي نمايم!-intusetincute-البته چند تا دیگه از دوستان رو هم می خواستم دعوت کنم اما خوب بقیه دعوت کرده بودن.
پ.ن:حالم دادشم خوبه هنوز بستریه اما خوب خطر رفع شده بی نهایت ممنون از همه.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 8:54 قبل از ظهر توسط فانتازیو |