تبليغاتX
صخره جاودانگی

اصولا زندگی در یک جامعه و دنبال کردن اتفاقات زمان بهترین راه شناخت یک ملت می تونه باشه،البته این نظر شخصی منه!راستش اگر به جریاناتی که قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری تو کشور شکل گرفت دقت کنیم به راحتی می تونیم بعضی مسائل خیلی پیش پا افتاده رو بفهمیم که البته بیش از نود درصد افراد جامعه اصلا قدرت درک ندارن!(دوست ندارم شکسته نفسی هم بکنم اما خوب دوست دارم دیده هام رو بنویسم)...
پرده اول:
اعلام کردند که خلیج فارس رو تغییر نام دادن به خلیج عربی،ملت خوش غیرت و خوش فکر ایران هم همه جا شروع کردن به داد و بی داد که آقا اسم اون خلیج ، خلیج فارس هست!عمق ماجرا تا جایی بود که شروع به امضا کردن طومارهایی با این موضوع که خلیج واقع شده در جنوب ایران خلیج عربی نیست،خلیج فارسی هست،خوب به هر ایرانی خوش غیرت و دلسوز نسبت به وطن باید حق داده بشه که نسبت به این جور اتفاقها از خودش عکس العمل نشون بده!اما جالب اینجاست که همون ایرانی خوش فکر!تا همین اعتراض پیش می ره و می مونه،بدون اینکه علت اصلی ماجرا رو پیدا کنه!همیشه ظاهر بین هست اما در صحبت و اظهار نظر عمیق،اما این عمق از روی فکر و منطق نیست از روی ظاهر بینی هست،(همیشه شنا کردن در مسیر آب خیلی راحته،اما در خلاف مسیر آب واقعا سخته،خوب گاهی اوقات همه چی رو بهم ربط نمی دن که،خواننده باید کمی دقت کنه!)
پرده دوم:
زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری،عجب وضعی بود،طرفداران میر حسین با دستبند های سبز،لباس های سبز،خلاصه یک موج سبز کامل،دلیل چی بود؟دلیل فقط طرفداران موسوی بودند که به دنبال یک فضای باز فرهنگی بودند،فقط همین!نه اقتصادی،نه ایجاد اشتغال و نه خواسته دیگه!(هدف من رد کردن موسوی یا دیگر کاندیداها نیست فقط بررسی وضعیت مردم هست)جالب اینجا بود که خواسته های خود مردم طرفدار موسوی با خود جناب موسوی یکسان نبود و این رو هر کسی که شاهد جریانات اخیر بوده به خوبی درک می کنه،شاید در مواردی خیلی کوچک خواسته های مردم و موسوی یکی بود اما در کل اینچنین نبود،موسوی کاندیدایی بود که سیاستهایی نزدیک به سیاستهای دوران جنگ رو داشت اما تنها با این لقب که تحت حمایت اصلاح طلبان هست فقط تونست همون عده ی سبز پوش و دستبند سبز رو به پای صندوق رای بکشه و نه چیز دیگه،کسانی که هنوز هم روبانها و دستبند های سبز رو از خودشون دور نکردن،و بر این باورند که به سهم خود قدمهای کوچکی بر می دارند اما به کدام سو؟
پرده سوم:
در بی شرفی و بی ناموسی اسرائیل و آمریکا شکی نداریم،ایران را به نقض حقوق بشر متهم می کنن اما خوب همین عربستان در گوش ایران رو ول کردن که مجازاتهایی از قبیل قطع دست و پا هنوز رواج داره!
برای آبادی عراق و دموکراسی به این کشور حمله کردن اما خوب امروز شاهد یک جریان دیگه ای هستیم،(خوب سیاست هست کاری نداریم)ملت ایران هم برای حمایت از مردم فلسطین به راهپیمایی روز قدس میره،اما جالب اینجاست که میریم به راهپیمایی اما برای نجات ایران!دقیقا شبیه این جمله ها رو تو چند وبلاگ دیدم!یعنی چی؟چه معنایی داره؟شرکت در راهپیمایی روز قدس برای حمایت از فلسطین چه ربطی به آزادی ایران داره؟چه نتایجی می تونه داشته باشه الا غیر از اینکه فرداش شبکه خبر به کل دنیا نشون بده که ملت همیشه در صحنه ، باز "حماسه"آفرید!،بروید به جایی که خودتان هم نمی دانید...
پرده چهارم:
نماز جمعه به امامت هاشمی رفسنجانی برگزار شد!ملت یک روز قبلش با هم حداقل تو این نت قرار می ذاشتن که به نماز جمعه برن؟واقعا دلیلش هنوز هم برای خود من مشخص نشده!حالا چی شده بود که جناب احمدی نژاد به آقای رفسنجانی اتهام هایی زده بود،ملت جملگی سناتور شده بودن!
تدوین:
ایرانی همیشه حاضره که بی خود و بی جهت به خیابون بریزه بدون اینکه علت کارش رو بدونه!اما علت به خوبی معلومه!اگر تو ایران کارناوالی مثل کارناوال ریو برگزار می شد،ایرانی اینقدر روشن فکر و خوش غیرت نمی شد!این یه نوشته صرفا تحقیقی بود و منظور دیگه ای نداشت.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط فانتازیو |

طبیعتم این طوریه به هر کس و ناکس احترام تمام و کمال می زارم اما بعد ضررش رو خودم می بینم،دختری بود خیلی فشن،خودش اومد و شمارم رو گرفت،از اول هم بهش اعتماد کامل نداشتم،تا اینکه دوستم پیشم زنگ زد و باهاش حرف زد،نظرش رو در مورد رابطه دوستانه و عشق و همه چی ازش پرسید!بعد اینکه گوشی رو گذاشت عمق فاجعه تا اونجا بود که نزدیک بود وسط خیابون نماز شکر بخونیم که ممنون خدا از اینکه بیشتر از این با این...آشنا نشدیم،امروز دوبار بهم زنگ زد اما جوابی از طرف من نگرفت،یعنی به تماسش جواب ندادم،نزدیکای عصر تو دانشگاه من رو دید به طرف من اومد و انگار نه انگار،اما باز هم جوابی از طرف من ندید،یعنی بهش رو ندادم،اصلا از آدمایی که دیگران رو برای راحتی خودشون می خوان بدم میاد از همه نظر...
تو کشورهای دمکرات و کلا جاهایی که به انسان ارزش قائل هستن مکانهایی هست به اسم جنده خونه،و افرادی توش کار می کنن به اسم دیوس،افرادی هم از اونجا تغذیه می کنن،به نظرتون واقعا زیبا نیست؟با بحث دینیش کاری ندارم مهم اینه که هر کسی تو لباس خودش هست،اما خوب حداقل با این اتفاقی که برای من افتاد،اینجا اینطوری نیست.
همیشه خوبه که فاعل بره مفعول رو پیدا کنه وگرنه هیچ جوابی از طرف مقابل نمی گیره!من هم جواب ندادم بهش.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط فانتازیو |

گاهی در زندگی عادی و در برابر مسائل پیش آمده آنقدر احساس فشار و سردرگمی می کنیم که به ناچار به دنبال حمایت دیگران،اولین اقدامی است که انجام خواهیم داد.درست است طبیعت انسان اجتماعی است و اطمینان از داشتن پشتوانه قوی،که از سوی انسانی دیگر تامین شده است(خواه عاشقانه،دوستانه،غریبه و...)ما را در برابر مشکلات قوی تر و یا به اصطلاح آبدیده تر می کند،اما من در زندگی خودم واقعا تجربه کردم که تنها وجود خود انسان است که او را از مشکلات و سختیها بیرون می کشد!تا وقتی کسی نخواهد از مشکلات بیرون بیایید دوستان که سهل است تمام موجودات نمی توانند کمکی به او برای جدا شدن از مشکلات بکنند!
پ.ن:دوست دارم همیشه روی کاغذ امضا کنم و بعد برگردم ساعتها به امضای خودم نگاه کنم!دیدن نوشته های خودم بعد از مدتها برام جالبه!این نوشته هم نوعی امضاست.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط فانتازیو |