تبليغاتX
صخره جاودانگی

یادمه ترم سوم دانشگاه بودم که یه درس خیلی افتضاحی رو انتخاب کردم(افتضاح از نظر سخت بودن)،البته این درس رو دانشجو ها معمولا ترم ۵ یا ۶ پاس می کنن و طبیعی بود که من تو کلاس با ارشد تر از خودم ها بودم،این درس اختیاری بود و یه دانشجو می تونست تو کل دوران دانشجویی ش اصلا این درس رو پاس نکنه اما خوب از اونجایی که من طالب علم و تحصیلم(چقدر هم هستم!) با علاقه خاصی این درس رو انتخاب کرده بودم...
چند جلسه ای از درس گذشت و کم کم علامت سئوال ها برای من پیدا شد،استاد رو سئوال پیچ می کردم تقریبا هر جلسه و هر چی راجب درس به ذهنم می رسید از استاد می پرسیدم،خیلی خوب درس رو متوجه می شدم،کاملا مفهومی،این رو هم بگم که من موقعی که برای کنکور می خوندم حتی درس بینش اسلامی رو حفظی نخوندم،کاملا درس رو فهمیدم،اصلا به نظر من بهترین روش یادگیری درس اینه که درس رو متوجه شد،حتی درسهای حفظی رو...
یادمه روزی به خاطر تمرینی که استاد سرکلاس به همه تکلیف کرده بود،تنها به خاطر اینکه دقیقا بعد دیکته صورت سئوال،داوطلب شده بودم برای حل مسئله و اتفاقا مسئله رو درست حل کردم،بعد کلاس با اتهام هایی مثل،این درس رو قبلا یکبار خوندی،استاد خصوصی داری و...روبرو شدم...
و چند هفته پیش روزی بود که یکی از دانشجو های همون کلاس نمرش ۵/۱۹ شد و نمره من ۱۴ بهم گفت که وقتی من با استاد راجب درس سئوال می کردم حتی روی سئوال من رو متوجه نمی شده!و وقتی من از اون پرسیدم که چه جوری اون نمره رو گرفته،گفت حفظ کردم جزوه استاد رو حتی با سربرگ تاریخ درس!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط فانتازیو |

رنگم عین گچ شد!یعنی کی می تونست برام اون هدیه رو بفرسته،دادش ام گفت:"فانتا اون بسته مال توئه یه آقایی آورد و گفت مال فانتاست"،گفتم چه شکلی بود؟؟؟گفت:"ام م م،تقریبا چهل ساله و افسرده!"رفتم سراغ بسته،بازش کردم رمانی از...(نمی تونم اسمش رو بگم می ترسم بخونه اینجا رو!)با یک پاکت نامه داخلش!رفتم سراغ پاکت و بازش کردم این طوری شروع شد:
دوست عزیزم جناب فانتازیو
...(همش عباراتی هم معنا با تقدیر و تشکر)اما یک جمله خیلی قشنگ میون جملات نامه می درخشید و اینکه"دوستی در حضور شما معنا پیدا می کند..."واقعا جملات زیبایی در نامه اش بود و من حیران از این جهت که این نامه از طرف شخصی خیلی بزرگ بود،جالب اینجاست که امروز با دیدن کامنتام چه خصوصی چه عمومی چه ایمیلم،واقعا فهمیدم که کسایی بزرگ تر از منظور همون نامه هم وجود دارند که من دوسشون دارم وحشیانه.
مرسی از همتون،دادشم الان خونه است،فزیوتراپی می ره،هنوز همون مشکلات رو داره اما به مرور داره بهتر میشه،زیاد نمی تونم به نت برسم اما خوب به یادتون که هستم.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط فانتازیو |